الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
مقدمة 13
الغدير ( فارسي )
است كه هرگز نمىتوان او را يك گزارشگر درستكار پنداشت . چهارم - سخنانى كه به پيك خداوند بسته با گفتههاى آن بزرگوار كه از راههاى ديگر به ما رسيده نمىخواند و اين نيز نشانه اى بر ناراستى آنها است . پنجم - به نوشتهء سرگذشت نگاران ؛ وى از كسانى است كه در ستايش امويان و پيشبرد خواسته هاشان - همچون نكوهش على ( ع ) و تبارا و - پيشهء نارواى حديث بافى داشته است . ششم - در باز گوگرى روايتها ، فراوان پيش مىآمد كه وى نيرنگ مىزد و با آن كه سخن پيامبر را از زبان كسى ديگر شنيده بود چنان وانمود مىكرد كه ميانجىاى در كار نبوده و اين كار - نهفتن كاستىهائى كه در زنجيرهء يك گزارش هست - در ديدهء بسيارى از دانشمندان ، از سهمناكترين گناهان به شمار مىرود كه هر كس به آن آلوده شود « دگر راست باور ندارند ازو » هفتم - كارنامهء بو هريره ؛ سراسر سياهى و ننگ و شكمبارگى است و گذشته از رسوائىهائى كه پستى و آزمندى وى در روزگار پيامبر پديد آورد ، در فرمانروائى عمر به گناه دزدى از وى كتك خورد و دشنام شنيد و سپس به همكارى و مزدورى امويان برخاسته و تا باز پسين دم جاى پاى استوارى در تبهكارىهاشان داشت . هشتم - ناسازگارى بسى از بافته هايش با رويدادهاى روشن تاريخى ؛ جاى دو دلى در نادرستى آنها نمىگذارد . بر بنياد آنچه آمد نه تنها همهء شيعه - بىهيچ چون و چرا - كمترين ارجى به ابو هريره و ساخته هايش نمىنهند ( 1 ) ، گروهى از هوشمندان و خرده بينان سنى نيز به پيروى از پيشوايانشان - كه در زير شمارهء دوم ياد كرديم - ياوههاى او را به پشيزى نمىخرند - بنگريد به نگاشتهء استاد محمود ابو ريهء مصرى ، كه با نشانى « بازرگان حديث » به پارسى در آمده و گستردهء آنچه آورديم همراه با
--> ( 1 ) برگرديد به زندگينامههاى ياران پيامبر كه دانشوران ما گرد آوردهاند - ويژه به نگارش جداگانهء عبد الحسين شرف الدين موسوى به نام « ابو هريره » .